داستان ترکی با ترجمه جزیره بی سکنه

داستان ترکی با ترجمه جزیره بی سکنه

داستان ترکی با ترجمه جزیره بی سکنه

Issiz ada

Bir gün bir gemi kalkacak bu limandan, icinde bir ben birde Martilar olacak. Gidecegim tekbasima senden cok uzaklara, izim kaybolacak sensiz bu dünyada. Birgün bir Mektup alacaksin birde resim, bos gözlerle bakacaksin önce hatirlamadan, tanimayacaksin sonra cocuklarin merak icinde “baba kim bu kadin” diye yanaklarinda kizaracak söyleyemeyeceksin ve icinde bulundugun aciya katlanamayip bineceksin sende o ayni sessiz gemiye ineceksin benim indigim issiz adada günlerce arayip beni bulamayinca bu sefer soracaksin agaclara, kayalara ve martilara nerde diye baslayacaksin aglamaya martilar seni getirecekler mezarimin basina yanaklarindan göz yaslarin akarken ben sana hadi git cok gec artik diyecegim sayet ölüler konusursa.

**************************

جزیره بی سکنه

یه روزی یک کشتی از این بندر حرکت خواهد کرد، داخل اون یکی من یکی مرغان ماهی خوار خواهند بود .

تک و تنها جائی که از تو خیلی دور باشم خواهم رفت، اثرم بدون تو در این دنیا گم خواهد شد .

یه روز یه نامه و یه عکس دریافت خواهی کرد، اولش با چشمانی خالی بدون به یاد آوردن نگاه خواهی کرد، نخواهی شناخت بعدش بچه هایت با تعجب “پدر این زن کیه ” گونه هایت سرخ خواهد شد و نخواهی توانست که بگویی و با دردی که در درونت خواهی یافت .

قبول نخواهی کرد و تو هم به همان کشتی یه بی صدا .

پیاده خواهی شد در همان جزیره بی نفوس , روزها خواهی گشت بعد که پیدایم نکردی این بار از درختان خواهی پرسید از ساحلها از مرغان ماهی خوار . تو را خواهند آورد بر سر مزارم و وقتی اشک از گونه هایت سرازیر شده من به توخواهم گفت زود برو الان دیگه خیلی دیره، اگر مردگان توان سخن گفتن داشته باشند

 

 

 

 

 

 

 

درباره نویسنده

موفق خواهم شد نه فورا ... ولی حتما ...

مقالات مرتبط

نگارش یک پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *