شعر عاشقانه و دلتنگی

شعر عاشقانه و دلتنگی

شعر عاشقانه و دلتنگی

آبان هم نیایی
پاییز را دیگر
دو قِران هم قبول ندارم
تو مهربان بودی
مگر میشود . . .
نه با مهر بیایی
نه با آبان !!!

********************

شاعر نیستم
اما با آن چشمان قشنگت که
نگاه که میکنی
حرفها
کلمه ها
واژه ها
به سمت تو میدوند
و شعر میشوند

*******************

کاش شاعر بودم
تا تو را شبیه می کردم به
باران،
باده،
بوسه
یا نقاش بودم
طرح می زدم
پرتره ات را به روی ساحل
چشمان را روی آیینه
گیسوانت را بر باد
با گل و گلاب قمصر
خطاط هم نیستم
شکسته بنویسم
نستعلیق قدمت را به وقت رفتن
یا نگار گر هم نیستم
که تذهیب بگیرم قاب تن ات را
جانم که تو باشی
ایکاش حداقل
عکاس بودم
تا پیش از آنکه
رخسار تو بر ماه بیافتد
سایه ات بر خورشید
نگاهت به دریای مرمر
پیراهنت بر نسیم مدیترانه
دامنت بر جنگل های ایران
نفست بر کویر مصر
بهترین تصویرها را خلق کنم
این روزها
از کار بیکار کرده ای مرا
از بس سوژه ات تکرار زندگی است

*******************

باران
بی شباهت با تو نیست..
می آید و
آرام آرام
تمام مرا با خود می برد..

دلم عجیب هوای تو را دارد..

ببار..
ببار و

کمی هم سهم من باش..!

******************

تو مرا آزردی
که خودم کوچ کنم از شهرت…
تو خیالت راحت!
میروم از قلبت…
میشوم دورترین خاطره در شبهایت…
تو به من میخندی!
و به خود میگویی:
باز می آید و میسوزد از این عشق ولی…
برنمیگردم، نه!
میروم آنجا که دلی بهر دلی تب دارد…
عشق زیباست و حرمت دارد

درباره نویسنده

موفق خواهم شد نه فورا ... ولی حتما ...

مقالات مرتبط

نگارش یک پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *