قصه جوراب سوراخ داستان گویا

مجموعه قصه های گویا

قصه جوراب سوراخ

یکی بود یکی نبود ، مادر یک دختر کوچولو به جورابهای اون نگاه کرد و گفت :

حیف لنگه جورابت سوراخ شده ، دیگه نمیتونی اونرو ببوشی .

بعد اونها رو توی سطل آشغال انداخت .

لنگه جوراب سوراخ آهی کشید و چیزی نگفت ام و لنگه جورابی که سالم بود خیلی عصبانی بود و روی لنگه جورابی که سالم بود دادی زد و گفت :

اه همش تقصیر تویه اگه الان تو سوراخ نشده بودی الان جامون توی سطل آشغال نبود .

مقالات مرتبط
1 از 9

لنگه جوراب سوراخ گفت :

تقصیر من نبود نمیدونم چطور سوراخ شدم خب حالا عیبی نداره بیا بریم دنیا رو بگردیم شاید یکی پیدا شد ما رو بپوشه .

لنگه دیگه باز داد کشید و گفت : اه جوراب سوراخ به هیچ دردی نمیخوره ،

تو هر جا میخوای بری برو من باهات نمیام .

بعد قهر کرد و روش رو برگردوند . لنگ جوراب سوراخ از توی سطل آشغال بیرون پرید راه افتاد .

خوب بچه ها اگه می خواین بدونین سرانجام این جوراب چی میشه می تونین این قصه رو از همینجا گوش کنین.

 

دانلود حجم ۶ مگابایت

 

Get real time updates directly on you device, subscribe now.