قصه دختری به اسم فرشته داستان گویا

قصه شب

دختری به اسم فرشته

یه روز یه روزگاری توی یه شهر قشنگ یه باد تندی وزید.

باد چتر پسر کوچولویی را با خودش به آسمون برد.

باد چتر رو رو ابرها جایی که فرشته ها زندگی می کردند گذاشت. فرشته ها دور چتر جمع شدند یکی از فرشته ها گفت :

این چتر مال منه چون من اول دیدمش

این مال منه چون رنگش مث بال های من صورتیه

مقالات مرتبط
1 از 5

اشتباه می کنین این چتر منه چون مث من کوچولو و ریزه میزس

همین موقع دوباره ابر وزید و چتر از رو ابرها برداشت و باخودش به زمین برد.

باد چترو توی یه ایستگاه اتوبوس گذاشت. مادر بزرگ مهربونی که توصف ایستگاه اتوبوس نشسته بود گفت :

وای وای چه چتر قشنگی اینو می برم واسه نوم .

یه مادر مهربون دیگه چتر رو دید و گفت : چقدر قشنگ و رنگارنگه اونو می برم برای دخترم

 

 

قصه صوتی
قصه گویا

 

 

خوب بچه ها اگه می خوای بدونین سرانجام این چتر چی میشه می تونین این قصه رو از همینجا گوش کنین.

 

دانلود قصه حجم ۵ مگابایت

 

Get real time updates directly on you device, subscribe now.