قصه پری چشمه زلال داستان گویا

قصه پری چشمه زلال داستان گویا

قصه پری چشمه زلال

 

قصه شب
قصه پری چشمه

 

یکی بود یکی نبود

وسط یک جنگل سر سبز چشمه زلال و زیبایی بود

یک روز خیلی گرم طاووسی کنار چشه اومد تا از آب چشمه بنوشد، اما همینکه خم شد، با تعجب به آب نگاه کرد،

گفت وای خدای من عجب پری زیبایی توی آب نشسته چه چشم­های قشنگی،

چه پرهای رنگارنگی از اون روز به بعد طاووس هر روز کنار چشمه میومد و ساعت­ها به پری زیبا که توی آب دیده بود نگاه می­کرد

پری زیبا رو ندید، با ناراحتی از چشمه پرسید ای چشمه مهربون به من بگو چه کسی پری قشنگ منو از آب دزدیده،

چشمه آهی کشید و گفت: ببین من چقدر کثیف شدم.

پری توی آب تیره خیلی دلش می­گیره، طاووس با خودش گفت:

اون کیه که می­خواد که چشمه کثیف باشه اون کیه که می­خواد پری قشنگ من قهر کنه از اینجا بره،

بعد طاووس با خودش نقشه­ای کشید، اون تصمیم گرفت کنار چشمه پشت سبزها قایم بشه تا ببینم چه کسی چشمه رو کثیف می­کنه،

هوا تاریک شده بود که طاووس سنجاب نقاش رو دید که از روی درخت پایین پریید کاغذها مچاله شده رو توی آب ریخت

بعد قلم موهای رنگی رو یکی یکی توی آب چشممه شست طاووس تا اون دید جلو اومد گفت:

سنجاب نقاش هیچ می­دونی با پری قشنگ من چکار کردی، سنجاب گفت پری دیگه کیه پری چشمه.

من پری ها رو حتی تو خواب ندیدم چه برسه به آب ، پری هر روز توی چشمه بود

من هر روز باهاش حرف می­زدم و با پرهای رنگین چشم­های زیبا،

اون تاج خوشکلش نگاه می­کردم.

سنجاب لبخند زد و گفت:

برای ادامه قصه به روی لینک زیر کلیک کنید

 

دانلود قصه حجم ۵ مگابایت

 

درباره نویسنده

موفق خواهم شد نه فورا ... ولی حتما ...

مقالات مرتبط

نگارش یک پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *