متن و فایل صوتی شازده کوچولو – قسمت هفدهم

متن و فایل صوتی شازده کوچولو – قسمت هفدهم

متن و فایل صوتی شازده کوچولو – قسمت هفدهم

مسافر کوچولو از کوه بلندی بالا رفت. تنها کوه‌هایی که به عمرش دیده بود سه تا آتش‌فشان‌های اخترک خودش بود که تا سر زانویش می‌رسید و از آن یکی که خاموش بود جای چارپایه استفاده می‌کرد.

این بود که با خودش گفت: «از سر یک کوه به این بلندی می‌توانم به یک نظر همه‌ی سیاره و همه‌ی آدم‌ها را ببینم..» اما جز نوکِ تیزِ صخره‌های نوک‌تیز چیزی ندید.

همین جوری گفت: – سلام.
طنین به‌اش جواب داد: – سلام.. سلام.. سلام..
شهریار کوچولو گفت: – کی هستید شما؟
طنین به‌اش جواب داد: – کی هستید شما.. کی هستید شما.. کی هستید شما..
گفت: – با من دوست بشوید. من تک و تنهام.
طنین به‌اش جواب داد: – من تک و تنهام.. من تک و تنهام.. من تک و تنهام..
آن‌وقت با خودش فکر کرد: «چه سیاره‌ی عجیبی! خشک‌ِخشک و تیزِتیز و شورِشور. این آدم‌هاش که یک ذره قوه‌ی تخیل ندارند و هر چه را بشنوند عینا تکرار می‌کنند.. تو اخترک خودم گلی داشتم که همیشه اول او حرف می‌زد..»

شازده کوچولو – خلاصه قسمت شانزدهم

مسافر کوچولو کویر را از پاشنه درکرد و جز یک گل به هیچی برنخورد: یک گل سه گل‌برگه. یک گلِ ناچیز.

شهریار کوچولو گفت: – سلام.
گل گفت: – سلام.
شهریار کوچولو با ادب پرسید: – آدم‌ها کجاند؟
گل روزی روزگاری عبور کاروانی را دیده‌بود. این بود که گفت: – آدم‌ها؟ گمان کنم ازشان شش هفت تایی باشد. سال‌ها پیش دیدم‌شان. منتها خدا می‌داند کجا می‌شود پیداشان کرد. باد این‌ور و آن‌ور می‌بَرَدشان؛ نه این که ریشه ندارند؟ بی‌ریشگی هم حسابی اسباب دردسرشان شده.
شهریار کوچولو گفت: – خداحافظ.
گل گفت: – خداحافظ.

متن و فایل صوتی شازده کوچولو – قسمت شانزدهم

فایل صوتی شازده کوچولو

درباره نویسنده

هر لحظه را زندگی کن...

مقالات مرتبط

نگارش یک پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *