Browsing Tag

داستان کوتاه

داستان آموزنده آلزایمر مادر

داستان آموزنده آلزایمر مادر ✔️ ✔️ چمدونش را بسته بودیم،با خانه سالمندان هم هماهنگ شده بود کلا یک ساک داشت ،کمی نون روغنی، آبنات، کشمش ،چیزهایی شیرین، برای شروع آشنایی …گفت: “مادر جون،

داستان کوتاه کشاورز و ساعت

داستان کوتاه کشاورز و ساعت ✔️ اگر به داستان های کوتاه علاقه دارید ما برای شما داستان کشاورز و ساعت را نیز در این بخش قرار داده ایم. ✔️ روزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است.ساعتی معمولی امّا با خاطره ای از گذشته و…

داستان نامه کارمند به رئیس

داستان آموزنده نامه کارمند به رئیس ✔️✔️داستانی که برای شما در نظر گرته شد داستان نامه ی کارمند به رئیس می باشد.نامه یک دختر خانم زیبا خطاب به رئیس شرکت امریکائی ج پ مورگان نامه‌ای بدین مضمون نوشته است:می‌خواهم در آنچه اینجا می‌گویم صادق…

قصه کودکانه پرنده و کفشدوزک

پرنده و کفشدوزک?? در یک جنگل بزرگ و سرسبز و پردرخت همه حیوانات شاد و خندان در کنار هم زندگی می کردند پرنده کوچولو هم جیک جیک کنان این ور و آن ور می پرید و دوست داشت تمام اطرافش را بشناسد??

قصه کودکانه ببعی چاق و چله

قصه کودکانه ببعی چاق و چله?? توی یک دهکده کوچک چند تا گوسفند کوچولو با یک چوپان مهربان زندگی می کردند بین آنها یک گوسفند کوچکی بود به نام ببعی ببعی کوچولو عاشق غذا بود و تنها کاری که در دنیا دوست داشت غذا خوردن بود??

داستان پیراهن خوشبختی

داستان پیراهن خوشبختی پادشاهی بیمار شد اما پزشکان دربار نتوانستند او را درمان کنند.پادشاه که نگران شده بود دستور داد اعلام کنند هر کس بتواند پادشاه را معالجه کند، پادشاه نصف قلمرو پادشاهی اش را به او خواهد بخشید.تمام آدم های دانا…

داستان چهره نفرت

داستان چهره نفرت همیشه میدانید که نفرت چیز خوبی نیست.معلم یک مدرسه به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند .او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان میآید ، سیب…

داستان کوتاه هنر بخشیدن

هنر بخشیدن داستان ها همیشه به ما چیزهای زیادی را نیز می آموزند.یک روز دو دوست با هم و با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور می کردند.بعد از چند ساعت سر موضوعی با هم اختلاف پیدا کرده و به مشاجره پرداختند.

داستان تمام لذت دنیا

 تمام لذت دنیا در چیست؟ به نظر شما لذت دنیا در چیست؟با خواندن این داستان به آن پی ببرید.در یکی از روزها شیوانا پیر معرفت از روستایی می گذشت که به دو کشاورز بر خورد می کند.هر یک از او می خواهند که دعایی برایشان داشته باشد.