Browsing Tag

قصه

داستان مرغ تخم طلا قسمت چهارم

داستان مرغ تخم طلا قسمت چهارم ✅✅سلام بچه­ ها شبتون بخیر امشب می­خوام قسمت چهارم مرغ تخم طلا رو براتون تعریف کنم.یکی بود یکی نبود زیر گنبد و کبود غیر از خدای مهربون هیچکی نبود تا اونجایی گفتیم که دلارام چهل تا یار شبیه خودش داشت که…

قصه کودکانه ماهی کوچولوی تنها

قصه کودکانه ماهی کوچولوی تنها?? روزی توی یک مرداب قشنگ چند تا ماهی کوچولو در کنار هم زندگی می کردند هر روز صبح که از خواب بیدار می شدند با هم بازی می کردند تا شب که آنقدر خسته می شدند?? و نمی دانستند که کجا خوابشان می برد

قصه کودکانه پرنده و کفشدوزک

پرنده و کفشدوزک?? در یک جنگل بزرگ و سرسبز و پردرخت همه حیوانات شاد و خندان در کنار هم زندگی می کردند پرنده کوچولو هم جیک جیک کنان این ور و آن ور می پرید و دوست داشت تمام اطرافش را بشناسد??

قصه کودکانه ببعی چاق و چله

قصه کودکانه ببعی چاق و چله?? توی یک دهکده کوچک چند تا گوسفند کوچولو با یک چوپان مهربان زندگی می کردند بین آنها یک گوسفند کوچکی بود به نام ببعی ببعی کوچولو عاشق غذا بود و تنها کاری که در دنیا دوست داشت غذا خوردن بود??

قصه دختری به اسم فرشته داستان گویا

دختری به اسم فرشته یه روز یه روزگاری توی یه شهر قشنگ یه باد تندی وزید.باد چتر پسر کوچولویی را با خودش به آسمون برد.باد چتر رو رو ابرها جایی که فرشته ها زندگی می کردند گذاشت. فرشته ها دور چتر جمع شدند یکی از فرشته ها گفت :این…

قصه پری چشمه زلال داستان گویا

قصه پری چشمه زلال یکی بود یکی نبودوسط یک جنگل سر سبز چشمه زلال و زیبایی بودیک روز خیلی گرم طاووسی کنار چشه اومد تا از آب چشمه بنوشد، اما همینکه خم شد، با تعجب به آب نگاه کرد،گفت وای خدای من عجب پری زیبایی توی آب نشسته چه…