Browsing Tag

قصه جذاب بزغاله خجالتی

قصه دختری به اسم فرشته داستان گویا

دختری به اسم فرشته یه روز یه روزگاری توی یه شهر قشنگ یه باد تندی وزید.باد چتر پسر کوچولویی را با خودش به آسمون برد.باد چتر رو رو ابرها جایی که فرشته ها زندگی می کردند گذاشت. فرشته ها دور چتر جمع شدند یکی از فرشته ها گفت :این…

قصه جذاب بزغاله خجالتی

قصه جذاب بزغاله خجالتی ، توی یه گله بز ،یه بزغاله خجالتی بود که خیلی آروم و سر به زیر بودوقتی همه بزغاله ها بازی و سر و صدا راه می انداختنداون فقط یه گوشه می ایستاد و نگاه می کرد