Browsing Tag

قصه کوتاه

قصه کودکانه موچی و فیلو

قصه کودکانه موچی و فیلو آن شب برف سنگینی باریده بود  همه جا سرد بود موچی ( مورچه کوچولو ) و فیلو ( فیل کوچولو ) در خانه خوابیده بودند  بخاری کوچک آنها روشن بود اما نمی توانست همه خانه را گرم کند 

داستان های نوروز ۸

داستان های نوروز ۸ ، اون روز که بهنام پاش رو از خونمون گذاشت بیرون و دیگه برنگشت… حال و احوال من بدتر از اون وقتی بود که فهمیدم به خاطر صفرایی که دیگه ندارم

داستان های نوروز ۷

داستان های نوروز ۷ ، نوروز تموم شد و حدود یک ماهی از رژیم آرش می گذشت…توی این مدت خیلی خوب از پسِ رژیم براومده بود. من به شخصه ندیدم زیر قولش بزنه و پیتزا بخوره

داستان های نوروز ۶

داستان های نوروز ۶ ، وقتی از پل خواجو برگشتیم خونه، فردین و علی(دوستش) شام خریده و منتظر ما بودند.ما تمام مسیر و پیاده اومده بودیم و آرش کلامی حرف نزد.

داستان های نوروز ۵

داستان های نوروز ۵ ، از دیشب بعد از خوندن حرفای آرش، هنوز فکرم درگیر بود…صبح روز بعد برای صبحانه املت درست کردیم. آرش سهم خودشو مثل همیشه خورد. منم چیزی بهش نگفتم

قصه خرگوش زرنگ

قصه خرگوش زرنگ ، در جنگل سر سبز و قشنگی خرگوش باهوشی زندگی می کرد  یک گرگ پیرو یک روباه بدجنس هم همیشه نقشه می کشیدند تا این خرگوش را شکار کنند

داستان های نوروز ۴

داستان های نوروز ۴ ، امشب همه، خونه فردین اینا مهمون هستیم آقا ایرج، یکی از فیلمهای قدیمی رو برامون گذاشته که در مورد مردیه که وابستگی شدیدی به گاوی که ازش امرار معاش میکنه داره

قصه کودکانه کلاغ زیبا

قصه کودکانه کلاغ زیبا ، یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود لانه ی آقا کلاغه و خانم کلاغه توی دهکده ی کلاغها روی یک درخت سپیدار بود

داستان های نوروز ۳

داستان های نوروز ۳ ، صبح روز اول فروردین با فردین (چه هم قافیه!) ? رفتیم خونه آرش تا مراقب خورد و خوراکش باشیم من رژیم و دیده بودم و مقدار کالری های مصرفیش و میدونستم. صبحانه اش و اندازه گرفتم و بهش دادم