Browsing Tag

قصه کودکانه صوتی و تصویری

داستان های نوروز ۸

داستان های نوروز ۸ ، اون روز که بهنام پاش رو از خونمون گذاشت بیرون و دیگه برنگشت… حال و احوال من بدتر از اون وقتی بود که فهمیدم به خاطر صفرایی که دیگه ندارم

داستان های نوروز ۷

داستان های نوروز ۷ ، نوروز تموم شد و حدود یک ماهی از رژیم آرش می گذشت…توی این مدت خیلی خوب از پسِ رژیم براومده بود. من به شخصه ندیدم زیر قولش بزنه و پیتزا بخوره

قصه دختری به اسم فرشته داستان گویا

دختری به اسم فرشته یه روز یه روزگاری توی یه شهر قشنگ یه باد تندی وزید.باد چتر پسر کوچولویی را با خودش به آسمون برد.باد چتر رو رو ابرها جایی که فرشته ها زندگی می کردند گذاشت. فرشته ها دور چتر جمع شدند یکی از فرشته ها گفت :این…

داستان های نوروز ۶

داستان های نوروز ۶ ، وقتی از پل خواجو برگشتیم خونه، فردین و علی(دوستش) شام خریده و منتظر ما بودند.ما تمام مسیر و پیاده اومده بودیم و آرش کلامی حرف نزد.

داستان های نوروز ۵

داستان های نوروز ۵ ، از دیشب بعد از خوندن حرفای آرش، هنوز فکرم درگیر بود…صبح روز بعد برای صبحانه املت درست کردیم. آرش سهم خودشو مثل همیشه خورد. منم چیزی بهش نگفتم

قصه خرگوش زرنگ

قصه خرگوش زرنگ ، در جنگل سر سبز و قشنگی خرگوش باهوشی زندگی می کرد  یک گرگ پیرو یک روباه بدجنس هم همیشه نقشه می کشیدند تا این خرگوش را شکار کنند

داستان های نوروز ۴

داستان های نوروز ۴ ، امشب همه، خونه فردین اینا مهمون هستیم آقا ایرج، یکی از فیلمهای قدیمی رو برامون گذاشته که در مورد مردیه که وابستگی شدیدی به گاوی که ازش امرار معاش میکنه داره

قصه کودکانه کلاغ زیبا

قصه کودکانه کلاغ زیبا ، یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود لانه ی آقا کلاغه و خانم کلاغه توی دهکده ی کلاغها روی یک درخت سپیدار بود

داستان های نوروز ۳

داستان های نوروز ۳ ، صبح روز اول فروردین با فردین (چه هم قافیه!) ? رفتیم خونه آرش تا مراقب خورد و خوراکش باشیم من رژیم و دیده بودم و مقدار کالری های مصرفیش و میدونستم. صبحانه اش و اندازه گرفتم و بهش دادم

قصه بزغاله های ابری همراه با فایل صوتی

بزغاله های ابری یکی بود یکی نبود.توی یک روز ابری که بزی بابا رفته بود علف­های تازه بیاره.بزی مامان هم از اون طرف بوده تا گل­های رنگارنگ بچینه.بررسی بزغاله هم تو خونه مونده بود، تنهایی حوصلش سر رفته بود.بزی بزغاله کمی به این…